Wednesday , 20 September 2017 / چهارشنبه , ۲۹ شهریور ۱۳۹۶
اخرین مقالات

تماس با ما

برای ارتباط با ما از ایمیل “شـمیـــــم ظـــهـور” استفاده کنید.

info@shamimzohor.ir

۱۰ نظر

  1. با سلام و صلوات بر محمد و ال محمد
    مدیریت سایت عزیز لوگوی سایت شما در سایت ما قرار گرفته است لطفا لوگوی ما را در سایت خود قرار دهید.
    سایت ما:asemuni.ir
    ادرس لوگو:

  2. سلام
    لطفا سایت سمت و سوwww.samtosoo.irرا لینک کنید

  3. سلام خسته نباشید
    تیریک میگم سایت خوبی دارید
    سایت بروزفا دانلود روز
    به لطف و یاری خدا مکانی سالم را برای برطرف کردن نیازهای نرم افزای و … برای عزیزان ارزشی فراهم آورده است
    و با سایت های ارزشی رابطه دوستانه ای دارد
    در ظمن لوگو شما در سایت بروزفا قرار گرفت
    لطفا لوگو سایت بروزفا را در سایت خود قرار دهید
    همچنین در صورت امکان یک ایمیل که مدیر این سایت با آن آنلاین میباشد را برای ما ارسال کنید

  4. سلام لطفا سایت سمت وسو را لینک کنیدwww.samtosoo.ir

  5. چجوری میشه از خبر نامه عضویت رو قطع کرد دیگه ایمیل نیاید.
    این خبر نامه شما رد عضویت نداره.کمکم کنید اخه این چه سایتیه

  6. سلام.
    اللهم عجل لولیک الفرج
    دست همتون درد نکنه،سایت بسار خوبی دارید.
    دمتون گرم

  7. بـِسـم ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن
    در غروب غمبار آدینه‌ای دیگر و در انتظار ظهور حضرت یار، مثنوی «شمیم ظهور» تقدیم به منتظران راستین آن حضرت .
    بر لب دریای پر موجِ جنون -ساحل خورشید چشمم غرقه خون
    در غروب پُر غم آدینه ها – داغ او را می نَهم بَر سینه ها
    دل پریشان هِلالی بی مَزار – شیعه و دردِ فراق و انتظار
    در بغل بگرفته زانوی فِراق – سینه می‌سوزد ز داغِ اشتیاق
    غرقه در خون دل به تیغِ انتظار – سینه‌ها را کرده داغش لاله زار
    از عراق و از یمن تا از دمشق – دم به دم افزون‌تر آید شورِ عشق
    عرشیان و فرشیان بی‌تاب او – از حجاز آید شمیمِ ناب او
    سُرمه در چشمِ سَحَر، شب می‌کند – آسمان از داغ او، تب می‌کند
    می‌زند سر از شفق، شمسِ ولا – دل پریشانِ غروبِ کربلا
    گَشته در وادیِ حیرانی رَها – از غُرور حُسن او، آیینه‌ها
    کُشتۀِ یک غمزۀِ او صد هزار – پیرِ کنعان را فراقَش، کُشته زار
    یوسفی گُم گَشته در مصرِ وَلا – صد هزارانش زلیخا مُبتلا
    دام چشمش نُه فلک را کرده بَند – طُرۀِ او عرشیان را در کَمَند
    ماه شیعه، یوسفِ زهرایِ عشق – می‌رسد خُنیاگر آوایِ عشق
    بوی دیگر می‌دهد آدینه‌ها – گشته برپا کربلا در سینه‌ها
    از یمن آید شَمیمی دلنواز – فاشِ مستی می‌کند، پیمانه راز
    سینه‌ها لبریز شوق و اشتیاق – صبحِ صادق چیره بر شامِ فراق
    می‌رسد ما را سحرگاهِ ظُهور – رو به پایان می‌رسد این راه دور
    زیجِ دل‌ها کرده مِهرش را رَصَد – مژده یاران بوی مهدی می‌رسد
    آید از ره یوسفی حیدر قیاس- – تا بگیرد انتقامِ خون یاس
    غرقه در خون قلبِ او از ظُلمِ داس — کرده بر زهرا ستم، گیرد تقاص
    پردۀ حق می‌زند زیبا چه ساز – می‌سُراید نغمه‌های دلنواز
    کآخر آید این شب دور و دراز – می‌رسد آن صبح صادق سَر فَراز
    می‌رسد آن یوسف گُم گشته باز – تا بخواند با شقایق‌ها نماز
    می‌رسد گُم گشتۀِ زهرا ،وَلی؟ – بر اَلَست او که می‌گوید بَلی؟؟؟
    گرچه در تاب و تبیم از انتظار – دل عطشناکِ شرابِ وصلِ یار
    گرچه دل از دوریِ او گشته چاک – کرده ما را دردِ مستوری هلاک
    دل پریشانم ولی بر آن اِمام – کربلا را چون به پا دارد قیام
    دل پریشانم بر او از فتنه‌ها – از نمودن مردمان او را رَها
    دل پریشانم بر او از کوفیان – مردمانِ در غمِ سود و زیان
    یادم آید قصّه‌ای پُر رَمز و راز – بر سر نیزه سری در اِهتزاز
    قَصۀِ پر اشک و آهِ کربلا – قصه تنهایی و رنجِ وَلا
    یادم آید کوفیان را انتظار – بر ولی نامه نوشته صد هزار
    انتظار کوفیان شد بر وَلا – کُشتنِ او، تشنه لب در کربلا
    منتظر ماییم اینک بر وَلی – قوم خود خوانده ز یاران علی
    از فراق او به‌ظاهر خسته‌ایم – منتظر بر او به‌جا بنشسته‌ایم
    نامه‌ها بنوشته بر آن شاهِ عشق – ناله‌ها کرده در آن جانکاهِ عشق
    که‌ی شه خوبان، عزیزِ مصرِ جان – تا به کی از قومِ کنعانی نهان
    پرده افکن از رُخِ زهراییت – تا به کی ما را غمِ تنهایی‌ات
    یک نظر بر چشم عاشق رو نما – کُن ظهور ای آخرین مُنجیِ ما
    انتظارت می‌کشیم ای خوب عشق – پرده افکن از رخ ای محجوب عشق
    کُشت ما را از عطش آبِ لَبَت – سینه می‌سوزد چو آتش در تَبَت
    قصد ما کن ای نظر پردازِ عشق – تا بخوانیم از نگاهت، رازِ عشق
    بر ظهورت اندکی تعجیل کن – یاری مادر گذر از نیل کن
    نیلِ هجران را شکاف از یک نگاه — دِه نشان بر کبریا ،ما را تو راه
    این سخن‌ها بر زبان ما را بَسی – مُدَعی بر عشق مهدی هر کَسی
    گرچه ما را بر زبان یاری اوست – بر سحرگاه ظهورش آرزوست
    گرچه میدانم یقین می‌آید او – دل پریشانم که تنها ماند او
    دل پریشانم که او را وا نهیم – دل به دینار و به دِرهم‌ها دَهیم
    دل پریشانم زِ گندُم‌هایِ رِی – با ولایت تا کجا مانیم و کی؟؟؟
    گرچه ما را انتظار اوست عشق – باغم هجران او نیکوست عشق
    در هراسم از وقوع واقعه – باب نیرنگ و ریا در جامعه
    منتظرها بر حسین فاطمه – کُشتَن او را تشنه لب در خاتمه
    می‌هراسم چون به مهدی ما کنیم –ما چه با آن یوسف زهرا کنیم
    می‌هراسم با ولی بد تا کنیم -ما هم او را کربلا بر پا کنیم
    خوانَد او ما را و ما، وایَش نهیم – بی‌کس و بی‌یار و تنهایش نهیم
    می‌هراسم تا چه با مهدی کنیم – با ولی ترسم که بد عهدی کنیم
    آید او آخر شبی از سمت نور – می‌خورد آخر تَرَک تُنگِ بلور
    بیرق سبز ولا در اهتزاز – بوی زهرا آید از سمتِ حجاز
    آن به دوش افکنده را شولایِ نور – می‌رسد هنگامۀِ سبز ظهور
    آن شقایق را به دل بِنهاده داغ – می‌رسد بوی ظهورش از عراق
    لم‌یزل را دلبر آیینه رو – آسمان را می‌شکافد سینه او
    ذوالفقار حیدری در کف رسد – ناجی انسانِ مُستَضعَف رسد
    آفتابی سر زند سبز از شَفَق – تا بَرافشاند جهان را نورِ حق
    می‌تراود بوی زهرا از پِگاه – می‌توان دیدن خدا را یک نگاه
    لن‌ترانی را به آتش کِشته عشق – دفترِ دل را به خون آغِشته عشق
    از شفق شهزاده‌ای دُل‌دُل سوار – کز لبش خیزد شمیم نوبهار
    هم چو حیدر از غم زهرا قتیل – آید از ره شَهسواری بی‌بَدیل
    می‌رسد ما را پِیَمبر زاده‌ای – چون حسین فاطمه آزاده‌ای
    پَردۀِ طاقت دریده دوری‌اش – کِشته آتش دل، تبِ مستوری‌اش
    آید از ره یوسفی انجم نشان – آفتاب گشته گُم در کهکشان
    بسته بر سر حیدری زُلفی دوتا – نفخۀِ او نُکهتِ مُشکِ خُتا
    جلوه‌اش آیینه‌ها را کرده مست – چون علی شوریده‌ای زهرا پرست
    ساغرِ سبز وِلا بِگرفته دست – می‌رسد ساقیِ صَهبای اَلَست
    در میان بسته دودَم را ذوالفقار – آن محمد زادۀِ حیدر تبار
    در شبستانِ علی مهتابِ عشق – وز لبش جاری شرابِ نابِ عشق
    می‌رسد آن مخزن الاسرار هست – تا دهد بر لشکر ظلمت شکست
    نغمۀِ چنگ و رباب و تار و دَف – می‌زند شوریده او را از شَعَف
    عرشیان در بزم او بنشسته‌اند – آسمان را زیب خاتم بسته‌اند
    از سبویِ عشق زهرا باده ریز – مصرِ جانِ شیعه را آید عزیز
    می‌رسد ما را غزل پردازِ عشق – فاشِ چشمِ می پرستش رازِ عشق
    کِشتیِ دل را به طوفان بَلا – می‌رسد نوحِ سبک‌بار وَلا
    وارثِ آن کُشتۀِ سَر در تنور – می‌رسد آن ساقیِ صهبایِ نور
    بر شب ظلمت پگاهی می‌رسد – همچو حیدر سر به چاهی می‌رسد
    بوی نرگس در جهان افکنده شور – اندک‌اندک می‌رسد وقت ظهور
    پرده از رو افکند محجوبِ عشق – می‌رسد رعنای شهر آشوب عشق
    تا برآشوبد فلک را شورِ او – جلوه می‌گردد رُخِ مَستورِ او
    شورِ شیدایی جهان را کرده مست – می‌رسد آن ساقیِ بَزمِ اَلَست
    آوَرَد ما را به مستی رهنما – خونِ دل، ریزد به ساغَرهای ما
    جاریِ چشم ترش کوثر مَهی – لم‌یزل را می‌رسد سِرّ آگَهی
    آن به یَغما برده از دل صبر و طاق – شهسوار مُلک هجران و فراق
    بسته مَحمل بر سَرِ دوشِ خیال – کرده قصدِ ترکِ وادیِ مَلال
    یوسفِ رویش، مَلَک را از جنون – می‌کِشَد از پردۀِ عصمت برون
    فاطمی آن زادۀ حیدر بَدیل – می‌برد دل را زِ دستِ جبرئیل
    تیغ ابرویش شکافد فرقِ نیل – وز لبانش می‌تراوَد سَلسَبیل
    نام مهدی در جهان افکنده شور – اندک‌اندک می‌رسد وقت ظهور
    زین تغزّل‌ها که بلبل می‌کند — شاخۀِ نرگس، سَحَر گُل می‌کند
    به امید ظهور حضرت یار …
    غروب جمعه ۲۷ شهریور ماه۱۳۹۴-منصور نظری

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


(مهم)